خرید بک لینک
نمیدونم عصر بود یا دیشب ک ی خواب بد دیدم تو خوابن چندتا جنازه دیدم ک دهناشون باز بود و سفیدی پلکاشون پیدا بود و تصویرشان از جلو چشمم نمیره بعد من تو خواب هی ب نفر کمک میکردم ک پاهاش فلج بود و خیلی لاغر بود خلاصه من کلی کمکش کردم تا ب کمک کسی ک همراهش بود رسوندمش جایی ک میخواست یهو اونو دوروبریاش تبدیل شدن ب موجوداتی عجیب و چندش و زشت منم از شدت ترس از اون ساختمانه زدم بیرون و رفتم سرجاده ک با دوستام برگردد دوستام گاز دادن رفتن بقیه اش واضح نبود خوابن میاد و میترسم ، امشب خواهر اومد واسش لاک بزنم از دوستای مجازیم خبری نیس ، اون شب طی یک عملیات اتحاری دیابت امانت کردم تو اینستا البته هنوز

برچسب: خواب, نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

بابا هم هنوز بیداره از سروصدای توی حال مشخصه بدم میاد آدمایی وقتی بقیه خوابن ملاحظه نکنند حالا من خواب نیستم ولی کلا از این رنگ و روی زرد و بی حال و چاق خستم واقعن نمیدونستم اینقدر مهمم ک بعد هفت هفته یه آزمایش نمیبرند ازم بکنن اصن بفهمم چه دردمه کسی ک رفیقم دوسش داره عروسیشه و من دلم برای رفیقم خونه ،و وقتی ک ناراحت بود چقد واسش اشک ریختم رفیق رفته یونی و کلی دوست جدید پیدا کرده و من از دوری بینمون ناراحتم ،گوشی ندارم ک تو این روزا کنارش باشم ب مامان گفته بودم میخوام بزارم کنار رفیقو امروز ک خواستم بش بزنگم مامان گفت چی شد پس ،اما مامان چه میدونست دل رفیق الان چه خبره صبور باش رفی

برچسب: رفیق, نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

تا کی باید بمیرم واسه پزشکی حتی الان ک ذوق زده بیوتک ام ؟ چه مرگمه؟ منک از پزشکی متنفرم چرا ولم نمیکنه این لعنتی حسرتی ک از پزشک نبودن دارم داره خفم میکنه من احمق هوووف چن تا وب خوندم ک نویسنده پزشک بودن غم رو دلممم دلمو سوزوند خدایا میبینی منو اصن؟ کمکم کن خیلی کمک میخوام ،نباش خسیس خوابم نمیبره چرا؟ پنج صپه اه ،گوشی بابا شارژ نداره و شارژر پیش من نی اه اه اه + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 4:56 توسط همراز |

برچسب: عقده, نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

ی بار کل هرچی میخواستم رو نوشتم یکمش مونده بود ک بابا گوشیشو خواست و الان باید از اول بنویسم و ی چیز ب روز مزخرفم اضافه شد خب من واسه اینک برم قرصو از عطاری مورد نظر بخرم میگم جدیدا میرم پیاده روی عصرا(و البته چند کیلومتر راه میرم ) ،امروز مامان گفت اونم میاد ک بریم بیرون و من ازش خواستم امروز مانتو پرو کنم ک ببینم چه مدلهایی بهتره و بعداً یکی انتخاب کنم بخریم و مامان قبول کرد ،پس منم بعد از مدتها ب خودم رسیدم ( و البته ک ی سالی هست ک طرفدار آرایش ملایم و ملو برای بیرونم و دو سه ساله کفش پاشنه تو خیابون نپوشیدم ) ولی خب لباسام و کفشم واسه پیاده روی نبود ،خلاصه رفتیم بیرون مامان گفت واسه ع حوا

برچسب: روزمزخرف, نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

اولین آرزوی بزرگم اینه ک دور دنیا رو بگردم ولی بعدش اینک زودتر مستقل شم و درآمد داشته باشم ک بتونم یه دختر دبیرستانی ک کلی آرزو داره ولی تو بهزیستی هستش رو بیارم پیش خودم و کمکش کنم ب آرزوش برسه و خب مثل خونواده شیم و هم مثلا درس بخونه و اگ خواست ازدواج کنه کمک کنم جهیزیه و عروسی خوبی داشته باشه و کلا خونواده داشته باشه ( البته اگر بتونم دو سه نفره بیارم ولی نه تو یه سال ) و بعدترم ک سنم بیشتر شد ی بچه ی سه چهار ساله رو بیارم پیش خودم و اینک تاجای ممکن ب بچه های پروانه و سرطانی کمک کنم . کاش زودتر مستقل شم ، یه کور سوی امیدی هست ک دامپزشکی قبول شم ک خیلی خوب میشه زودتر میتونم مستقل شم ،

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

پدر عزیزم اکنون که در زندگی اینقدر از هم دور هستیم بگزار تا در دنیای مجازی با تو سخن بگویم پدر عزیزم با تمام کارها یی که کردی و حرفهایی ک زدی و دلی ک شکاندی باز هم عاشقانه دوستت دارم و تا ته دنیا هم عاشقت میمانم و نباشم روزی ک تارمویی از سرت کم شود پدر جان کاش اینقدر از فقر نمیهراسیدی آنقدر ک زندگی که پر از پول نباشد را وسیله ای برای تحقیر ببینی آنقدر ک اینهمه نگران ثروتمند شدن من باشی کاش من را، دخترت را ، اینقدر اسمان جل و بی عرضه نمیپنداشتی ک تنها راه ثروتمند شدن را پزشک شدنم بدانی کاش آنقدر که برای مردم زیبا و سرشار از روشن فکری سخن میگویی و با آرامش و درست راهنمایی شان میکنی برای

برچسب: نامه, نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

امروز کلی تو سایت محک چرخیدم و حیف ک تهران نیستم تو شهرمان محک دفتری چیزی ندارن ، ثبت نام کردم و تعهد دادم ماهی دوهزار تومان حداقل حداقل بدم ،میدونم خیلی کمه ولی خب من ماهی چهل نهایتن پنجاه تومان دارم فقد و البته این دو تومن کف چیزیه ک میدم هر بچه ماهی ۱۷۵۰۰۰ تومن خرج داروهاشه ، فک کنم صد نفر ماهی دو تومن ناقابل بدن خرج دارویی حداقل ی نفر در اومده ، اگ هم داشتیم بیشتر ک چه بهتر ،اگرم تهران بودین یا شهری ک محک اونجا دفتری چیزی داره میتونید تماس بگیرید تا کالاهای مورد نیازشان رو بگن و اگر تونستین تهیه کنید و بهشون بدید یه چیز دیگه ام بچه های ای بی ( پروانه ای ) هستن ،طفلکیا خیلی گناه دارن ،

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی